.: متولد ماه مهر :.

تکرار

زندگی تکراریست
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت
دیگران می خندندو دلم می داندکه چقدرتکراریست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی
دل من می ترسد
ترس هم تکراریست...

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

من و شیطان !

...گفتم : « لعنت بر شيطان! »

شيطان لبخند زد.

پرسيدم: « چرا مي خندي؟ »

پاسخ داد:« از حماقت تو خنده ام مي گيرد! »

پرسيدم: « مگر چه كرده ام؟ »

گفت: « مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام. »   

با تعجب پرسيدم: « پس چرا زمين مي خورم؟! »

جواب داد: « نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند. »

پرسيدم: « پس تو چه كاره اي؟ »

پاسخ داد: « هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز! »

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

امتحان عشق

+   .: متولد ماه مهر :. ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

واژه تعریف شاعرانه

گیاه حرف زدن زمین است و گل، شعر او...

درخت، کتاب خانه ای است با هزاران برگ کتاب که زمین به گنجشکان هدیه داده...

رودخانه، پیام آسمان را شهر به شهر می بره...

پنجره ها، شاعران ساختمان هستند...

ساعت، محل کار ثانیه هاست...

قفس یعنی علامت پرواز ممنوع...

وقتی پرنده ای رو تو قفس می ذاریم، انگار تکه ای ار آسمان را زندانی می کنیم...

ابرها، نقش و نگارهای آسمونن...

فواره ها می خوان بارون رو به آسمون برگردونن، ولی نمی تونن...

کوه یعنی نهایت تلاش زمین برای نزدیک شدن به آسمان...

کتاب یعنی ادامه ی زندگی نویسنده بعد از مرگ...

+   .: متولد ماه مهر :. ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

سرکاری

يه روز يه چنگل بود كه درخت نداشت. يه شكارچي بود كه تفنگ نداشت. يه تفنگ بود كه فشنگ نداشت. بعد اون شكارچي كه تفنگ نداشت، با تنفگي كه فشنگ نداشت يه گوزن شكار كرد كه شاخ نداشت. گوزن را انداخت تو يه كيسه كه ته نداشت. اين داستان نويسنده نداشت. نويسنده هم اسم نداشت. هر چند اين داستان سرو ته نداشت ولي ارزش سر كار گذاشتن تو يكيو داشت !

10% دلم برات تنگ شده! 20% به يادت هستم! 30% بهت فكر مي كنم! 40% ميخوام پيشم بموني! 50% بهت احتياج دارم! 60% براي خودم ميخوامت! 70% به دنبالتم! 80% ازت خوشم مياد! 90% دوست دارم! 100% سر كارت گذاشتم!

همين الآن CNN اعلام كرد: پايگاه اتمي بوشهر و اصفهان ساعت 3:46 دقيقه نيمه شب به طور كامل هوا مي ره، نمي دوني تا كجا مي ره، من اين توپو نداشتم...

وقتي داري فكر مي كني كه من دارم فكر مي كنم كه تو داري فكر مي كني كه من به چي فكر مي كنم. دلم مي خواد كه فكر كني كه من اصلا به تو فكر نمي كنم!

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

تیک تاک

لحظه ها در پی هم درگذرند...

روزها، ساعت ها

تک تک ثانیه ها

و به نوعی ساده،

تیک تاک های عمر من و تو

باشد برای تو ای دوست

تلنگری...

برای بیش تر گرامی داشتن تیک تاک هایمان

تیک تاک های در کنار هم بودن

تیک تاک هایی که در آینده ای نه چندان دور

در صفحه ی ساعت عمرمان رقم خواهند خورد

...لحظه ها در پی هم گذرند

باشد برای «تو»

باشد برای فردا...

+   .: متولد ماه مهر :. ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

شازده کوچولو

آدم بزرگ ها ارقام را دوست دارن...

وقتی باهاشون از یه دوست تازه صحبت می کنید هیچ وقت مثلا ازتون نمی پرسن که آهنگ صداش چه طوره ؟ چه بازی هایی رو دوست داره ؟ آیا پروانه جمع می کنه ؟

بلکه ارتون می پرسن که چند سال داره ؟ چند خواهر و برادر داره ؟ ورنش چه قدره ؟ و... و تنها اون موقع است که خیال می کنن اونو می شناسن.

اگه شما به آدم بزرگ ها بگید من خانه ی زیبایی دیدم، پشت بومش کبوترها...، نمی تونن اون خونه رو دز نظر مجسم کنن.

اما اگه بهشون بگید من یه خونه ی صد هزار فرانکی دیدم، اون وقت با صدای بلندی می گن به به ! چه خانه ی قشنگی !

همین طوز اگه بهشون بگید دلیل این که شازده کوچولو وجود داشت اینه که او می خندید و گوسفند می خواست و هر کی که گوسفند بخواد، دلیل بر اینه که وجود داره... شانه بالا میندازن و می گن بچه شدی !

ولی اگه بهشون بگید سیاره ای که شازده کوچولو از اون جا اومده ب-۶۱۲ است، باور خواهند کرد و شما رو از شر سوال هاشون راحت خواهند کرد... اونا همین طورن !‌ نباید ازشون رنجید...

از کتاب شازده کوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

بهار نو... ۸۶

دوباره سیب و سماق و سمنو و سنجد و سبزه و سکه و سیر دست به دست هم دادن و یه بار دیگه کنار تنگ ماهی و قرآن و حافظ و شمع دون با عنوان نوروز ۸۶ روی سفره ی ایرونی هایی که همیشه ایرونی می مونن، نشستند.

نمی دونم اولین نوروز هر کدوممون به چند سال پیش بر می گرده ولی هر کدوممون کم و بیش خاطره های رنگارنگی رو از عید نوروز داریم.

بهارهای ما با یه قشنگی هایی شروع می شه که هیج کدومشو با هزار جور چیز میز زنگ و لعاب دار عوضش نمی کنیم ...

خونه تکونی خونه ها و خونه تکونی دل ها، جوونه ها و شکوفه های روی درخت، حول حالنا الی احسن الحال سفره ی هفت سین، برق چشم های بچه ها موقع عیدی گرفتن، حرکت ماهی پر جنب و جوش توی تنگ بلوری، شور و همهمه ی مردم واسه سال نو و همه و همه انگار می خوان یه چیزی بهت بگن! می خون به تو بگن : نو شو ! این یه تولد دوبارست ! یه شروع ! یه زندگی تازه ! یه سال جدید ! یه دنیای دیگه بعد از یه خواب زمستونی...

واقعاً هر دفعه که بهش فکر می کنم، به این حسن انتخاب نوروز تو شروع فصل بهار، به غرور ایرانی بودنم افزوده می شه.

شاید بعضی ها اون قدر نوروز گذروندن که فکر می کنن همه ی نوروز ها یه رنگ و یه حال و هوا داره... اما نوروز ها نه تنها تکراری نیستن، تازه تکرار ها رو هم به هم می زنن... میان و شیشه ی عمر ۳۶۵ روز زندگی رو می شکنن و می شن یه تلنگری واسه تجدید حیات...

هر کدوممون معلوم نیست که چند تا نوروز تو زندگی مون ببینیم. هیشگی هم نمی دونه آخرین نوروزی که می بینه و آخرین باری که سر سفره ی هفت سین می شینه، کی می تونه باشه... نوروز های قبلی گذشتن، کم یا زیاد، خوب یا بد، رنگارنگ بودن... ولی خیلی زیبا تره که نوروز ۸۶ ای که در کنار همدیگه هستیم، برای هم یاد و خاطره ی خوبی با یادگار بذاریم؛ یادگاری برای نوروز های بعدی...

نوروز می تونه یه تاریخ تولد مشترک بین ما ایرانی ها باشه ! مگه نه این که هر کی واسه خودش یه روز تولد داره و هر سال که از عمرش می گذره، با خودش عهد می بنده که با توانایی ها و رفتارش بتونه آدم بهتری باشه ؟ خب نوروزم که آغاز یه سال ۱۲ ماهه است، یه تولده ! تولدی از خود، با خود و به دست خود !

           سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد             آواز خــــــوش هزار تقدیــــم تو باد            

گویند که لحظه ای است روییدن عشق          آن لحظه هــــزار بار تقدیم تو باد

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

ترین های ۸۵

نام سال : ۸۵

نام حیوان سال : سگ

بحث داغ سال : انرژی هسته ای

پیش رفت علمی سال : تولید داروی درمان ایدز

زندانی جنجالی سال : شهرام جزایری

فیلم سینمایی سال : آتش بس

بازیگر مرد سینمایی سال : محمدرضا گلزلر

بازیگر زن سینمایی سال : مهناز افشار

بازیگر مرد تلویزیونی سال : پوریا پورسرخ

بازیگر زن تلویزیونی سال : باران کوثری

خواننده ی سال : بنیامین بهادری

بحث ورزشی سال : جام جهانی ۲۰۰۶ - آلمان

ورزشکاران محبوب (!)‌ سال : دایی، میرزاپور

تیم باشگاهی سال : سایپا

استفاده ی اینترنتی سال : وبلاگ نویسی

سرویس دهنده ی اینترنتی فارسی سال : پرشین بلاگ

وبلاگ اینترنتی سال : متولد ماه مهر

بی کارترین بازدیدکننده ی اینترنتی سال : شک نکن که خودتی !

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

آدم هاي كوتاه قد هم مي توانند نابغه شوند !

جواني بزرگان جهان چگونه گذشته است؟ آن ها در اين دوران حساس چه احساسي داشته اند، چه مسيري را طي كرده اند و چگونه جواني كرده اند؟
بد نیست برویم سراغ جناب آقاي اسحق نيوتن...
 
وقتي ظهر يك روز گرم تابستان، آن سيب قرمز معروف روي سر او افتاد، فقط بيست وچهار سال داشت. اما اين بيست وچهارسال براي او سرشار از تجربه هاي سخت زندگي بود.
 
نيوتن كه نظرياتش هميشه فرياد بسياري از ما را در امتحان هاي فيزيك مدرسه و دانشگاه درمي آورد، در سالهاي جواني، به خاطر حواس پرتي و غرق بودن در انديشه هايش، معمولاً مورد تمسخر دوستانش قرارمي گرفت.
 
بارها پيش آمده بود كه دوستانش را به منزل دعوت مي كرد و براي آوردن چاي از اتاق خارج مي شد اما خارج شدن همان و فراموش كردن دوستان همان. او در گوشه اي مي نشست و به قضاياي مورد علاقه خود فكر مي كرد اما حتي تمسخر دوستان هيچ وقت او را از دنياي ويژه خود دور نكرد. دنيايي كه شبيه دنياي جوانان هم نسل خودش نبود. بزرگترين خصوصيت نيوتن جوان، خجالتي و گوشه گير بودن او بود. حالا كه روانشناسان سيصدوشصت و يكسال پس از تولد او به زندگي اش نگاه مي كنند، ريشه اين انزواي روحي را در دوران كودكي او مي يابند.
زماني كه اسحق كوچك به دنيا آمد، سه ماه مي شد كه پدرش (كه اتفاقاً او هم اسحق نام داشت) را از دست داده بود. او در خانواده اي تنگدست به دنيا آمد و تا سه سالگي با مادرش زندگي كرد اما حضور يك مرد ديگر به عنوان ناپدري سبب شد تا مادرش او را به مادربزرگ بسپارد.
نقطه ی تكيه ی روانشناساني كه زندگي او را تجزيه و تحليل كرده اند همين سال هاست. آن ها معتقدند كه محروميت او از داشتن يك كانون گرم خانوادگي باعث شد تا در سالهاي جواني خجالتي و درونگرا شود و از شركت در محافل عمومي سرباز زند.
اما با اين حال در دوران مدرسه شاگردي ممتاز بود (برخلاف نوابغي مثل انشتين)
شايد بتوان تأثيرگذارترين فرد در دوران جواني او را عمويش دانست.

در نوزده سالگي عمو آلبرت كه در كمبريج درس خوانده بود، آنقدر زيرپايش نشست تا او نيز به اين كالج معتبر انگلستان رفت و از اين لحظه، دريچه هاي تازه اي بر زندگي او گشوده شد. او تازه كشف كرد كه متعلق به كجاست و چه راهي را بايد در زندگي انتخاب كند. (خوشبختانه او مثل خيلي از ما دچار سردرگمي نبود، خيلي زود راهش را شناخت و انتخاب كرد.)

در سال هاي تحصيل در كمبريج، اسحق جوان مخارج تحصيلش را از راه اشتغال به كارهاي ساده و كم ارزش دانشجويان از دماغ فيل افتاده كالج كمبريج تأمين مي كرد. كسي نمي داند در لحظاتي كه او مجبور بوده كفش پسرعزيز دردانه فلان دوک را واكس بزند چه حالي داشته اما حتي انگيزه اي قوي او را راضي به اين كار مي كرده است.


يك اتفاق در سال ۱۶۶۵ يك فرصت خوب براي او به وجود آورد تا نظرياتش را دنبال كند. در اين سال بيماري طاعون در لندن همه گير شد و دانشگاه ها را به تعطيلي كشاند. نيوتن جوان كه حالا خانه نشين شده بود، در همين دوران و در حالي كه تنها بيست وسه سال داشت توانست به بررسي خصوصيات نور و تجزيه و شكست آن توسط منشور بپردازد و در اواخر همين دوران بود كه آن سيب معروف افتاد و بقيه ماجراها رقم خورد.
اسحق نيوتن بسيار كوتاه قد بود با چانه اي مربعي شكل و چشماني قهوه اي با پيشاني پهن و بلند و موهايي كه پيش از سي سالگي كاملاً خاكستري شده بود. لباس پوشيدنش نامرتب و موهايش ژوليده بود و هيچ حرف حسابي در اين زمينه به گوشش نمي رفت. هيچ مي دانيد او درباره خودش چه گفته است؟

او گفته: «نمي دانم در نظر ساير مردم چگونه هستم اما در نظر خودم به پسربچه اي مي مانم كه در ساحل دريا، گرم بازي با شن هاست غافل از آنكه در پيش رويش اقيانوسي عظيم و سرشار از حقايقي ناشناخته قراردارد.»

چند نتيجه گيري ساده و جالب ! :

۱ـ براي نابغه بودن احتياجي نيست آدم حتماً پدر يا پدر پولدار داشته باشد !
۲ـ آدم هاي كوتاه قد هم مي توانند نابغه شوند !
۳ـ عمويتان را تحويل بگيريد و به حرف او گوش دهيد !
۴ـ اگر آدم هم اسم پدرش باشد احتمال نابغه شدنش بيشتر است !
۵ـ توي دانشگاه كفش بچه مايه دارها را واكس بزنيد شايد فرجي شود !

+   .: متولد ماه مهر :. ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir